
گرد کهنگی زمان بر سر و روی مغازه پاشیده؛ شبیه همان گردی که بر تاریخچه هفت هزار ساله پارچهبافی و دوخت و دوز در ایران پاشیده شده است و خیلی ها از آن بی خبریم. گذر زمان از این مغازه و صاحبش پیدرپی گذشته و میگذرد.
شاید از همان زمانی که اولین کالای وارداتی یعنی چرخ خیاطی توسط مظفرالدینشاه قجری به ایران آمد تقدیر این مغازه و صاحب اکنونش رقم خورده بود. همین است که چرخ زندگی اصغر توکلی پس از گذر سالهای شاگردی برای پدرش که اوستای تعمیر چرخ خیاطی مشهد و اطراف حرم بود، هنوز هم با چرخ من و تو، سالها را به هم میدوزد و لحظهها را به هم کوک میزند و میچرخد و میچرخد و ...
اصغر توکلی ۷۸ بهار از عمرش میگذرد و ۴۵ سالی میشود که چرخ زمانهاش را بر گرد چرخهای خیاطی و تعمیر آنها دوخته است؛ بهویژه اهالی نوغان در محله بالاخیابان خیلی خوب او را میشناسند.
خودش میگوید پدرش هم حدود ۸۰ سال پیش در همین کار بوده و در میدان قدیمی امام رضا (ع) -همان دور حرم- مغازه تعمیراتی داشته و بعد هم این چرخه را به او سپرده است تا بعد از تخریب آن دکان قدیمی، در جایی دیگر حرفه پدر را دوباره از سر بگیرد. سال ها شاگردی اصغرآقا نزد پدرش، او را اوستای این کار کرده به طوریکه حالا بعد از دو نسل تجربه در تعمیر چرخ خیاطی، تعمیرکارهای زیادی تربیت کرده است.
وقتی میگویم پس شما حتما از اولینهای تعمیرکاری چرخ خیاطی کشور هستید، به دورتر از این و آنچه از پدرش برای او نقل شده است، چشم میدوزد و میگوید: آن اوایل شاگردی کردنم، از پدرم شنیدم که مظفرالدین شاه قاجار اولین چرخ خیاطی را به همراه یک خیاط قفقازی به ایران آورد. تا آن زمان معروفترین خیاطهای پایتخت در بازار امیرکبیر -که به بازار خیاطها هم معروف بود- بدون استفاده از چرخ خیاطی، با نخ و سوزن لباس و پوشاک مردم را میدوختند.
انگار شیرینی گفته های پدرش برای خود او هم مزه دارد که صحبت دراین باره را با اشتیاق ادامه میدهد و اضافه میکند: بعد از ورود چرخ خیاطی و خیاط قفقازی که شیوه کار این چرخ را بلد بود، لباس درباریان با چرخ دوخته شد و بعد از گذشت مدتی، نمونههای دیگری از این چرخ وارد ایران شد تا لباسهای جدید و مد روز اروپایی جایگزین بالاپوشهای قدیمی آدمها شود.
بعد از ورود چرخ خیاطی و خیاط قفقازی که شیوه کار این چرخ را بلد بود، لباس درباریان با چرخ دوخته شد
توکلی دوباره نگاهش را به ۴۵ سال پیش میدوزد و میگوید: آن زمان که من به این مغازه آمدم، دروازه نوغان ورودی اصلی مشهد بود. هوا که رو به تاریکی میرفت، دروازه را میبستند و ساعتهای هفت و هشت صبح دوباره آن را میگشودند.
مردم روستاهای اطراف، از همین دروازه برای ورود به مشهد استفاده میکردند، بیشتر وقتها برای زیارت میآمدند و گاهی هم کالاهای تولیدی خود ر ا به همراه میآوردند تا با نیازهایشان مبادله کنند.
اصغر آقا به اینجای صحبت که میرسد، مشتری عربزبانی وارد مغازهاش میشود. اصغر که سواد چندانی ندارد، با او شکسته و بسته عربی صحبت میکند. خانم عرب به برخی از اجناس مغازه اشاره میکند و حاجی توکلی هم برای او توضیح میدهد که فلان کالا خارجیاش بهتر است و اینکه او فعلا فلان مارک را ندارد.
همچنین به زن خلیج نشین میگوید قیمت قوری بزرگی که میخواهد با سایز کوچکتر همان جنس یکسان است و بهتر است سایز بزرگ را با همان قیمت خریداری کند.
تعجبم از عربی صحبت کردنش او را وادار میکند تا توضیح بدهد: بعد از انقلاب با بیشتر شدن مشتریهای پاکستانی و عرب و آمدن آنها به بازارهای اطراف حرم و بهوجود آمدن فرصت معامله و همصحبتی، ما هم کمی این زبانها را یاد گرفتیم.
میپرسم بهتر نبود به جای اطلاعاتی که دادید، همانی را که مشتری میخواست به او بدهید؟
در جوابم به این اشاره میکند که «من کاسب مشهدم، همسایهام امام رضاست. نمیخواهم این مشتری خارجی دیدش نسبت به شهر امام رضا (ع) بد شود. از طرفی پدرم همیشه میگفت در فروختن و تحویل جنس به مشتری دقت کن، مبادا کوچکترین حقی از او ضایع کنی، زیرا ما نسبت به تمام کارهایمان مسئولیم.» آخرش حرف کاسبی را به وقت و قواره خودش برایم معنا میکند؛ کاسب شدن یعنی این که تو کاملترین اطلاعات را به مشتری بدهی تا او حق انتخاب داشته باشد.
درباره اجناس متفرقه اش میپرسم. توکلی جایی از حرفش اشاره کرده بود که قدیمها بازار تعمیر چرخ، مشتری بیشتری داشت و به قول معروف سکهتر بود. میگوید چرخ، کالایی جدیدالورود بود و خیلی از چرخها زود خراب میشدند و نیاز به تعمیر داشتند؛ اما الان این اتفاق کمتر میافتد.
از ۱۵ سال پیش وقتی دیدم که کار ۱۴ ساعته خیلی خسته ام میکند و به اندازه قبل هم مشتری ندارم، ساعت کاریام را کم کردهام و به جایش در کنار تعمیر چرخ، چیزهای دیگر هم میفروشم.
قبل از بیرون آمدن آرزوی پیرمردی ۷۸ ساله را مرور میکنم؛ «کاش روزی بیاید که آدمها دوباره صفای قدیمها را داشته باشند».
* این گزارش پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱ در شماره ۱۲ شهرآرا محله منطقه ثامن چاپ شده است.